سوت..سوت..
امروز از اون روزای مزخرفه.نه حوصله کسی رو دارم نه تحمل سر و صدا یا هر استرسی رو.
الانم دارم با سر درد دست و پنجه نرم میکنم.فردا شاید نرم کوه.امشب بابک و افشین و میثم دارن میان اینجا.از هفته پیش تا حالا دیگه اصلآ دل و دماغ کوه رفتن رو ندارم.یه جورایی سرد شدم.بی انگیزه البته بهتره.شاید همش یه توهم باشه نمیدونم.من هیچی نمیدونم.
یه لحظه یاده تبلیغ جی ۵ افتادم دارن از پسره سوال میکنن.میگه نمیدونم من هیچی نمیدونم
من موندم این چقدر تمرین کرده که بتونه انقدر قشنگ بازی کنه نقششو.
راستی میثم امروز بیاد راش میندازم شروع کنه به پست دادن.از این به بعد باید بیشتر نوشته های اونو بخوننین.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۴ ساعت 15:38 توسط پدرام
|