صعود به مونت لوگان (قسمت اول)

کوه لوگان درKluane NationalPark درsouthwestern Yukon (شمال غربی شهریوکان)کشور کانادا واقع شده.
· این کوه به ارتفاع 5959 متربلندترین نقطه کشور کانادا به شمار میرود و همینطور دومین قله بلند قاره آمریکای شمالی است.
· کوه لوگان یک توده عظیم سنگی است که از میان یک یخچال طبیعی که اطراف آن را احاطه کرده است روئیده وآن بلند ترین قله از میان تمام کوههای اطراف خود در قطب شمال است.
· یک فلات یخی با km20 طول و km5 عرض اطراف این کوه را احاطه کرده است.
· برآمدگیها و ارتفاعات صعود نشده بیشماری سر تا سر این فلات یخی را پوشانده است.و یک دو جین از قله های سنگی از میان این فلات یخی سر برآورده است.
· بلند ترین توده سنگی بر آمده از این فلات یخی کوه لوگان میباشد که در مجاورت خلیج آلاسکا واقع است.
· در مواقعی از سال طوفانهای بسیار شدیدی در اطراف و در نزدیکی این قله اتفاق میافتد
· فصل صعود این قله از اواخر ماه April تا اوایل ماه July میباشد
· ارتفاع صعود این قله از پای کوه 5800 متربیشتر از کوه اورست است
منبع سایت:www.bivouac.com
---------------------------------------------------------------------------------------------------
...ادامه
چادرهای بسیاری در محل بود؛ خیلی ها صعود کرده بودند، خیلی ها هم ناموفق برگشته بودند، یکنفر هم در نزدیکی قله دچار سرما زدگی دست وپا شده بود وناموفق برگشته بود. تا آفتاب بود عکاسی کردم پس از بر پا کردن چادر، آفتاب به پشت کوه لوگان رفت و سرمای شدیدی منطقه را فرا گرفت.
در ساعت یک نیمه شب به خواب رفتیم ؛(در حالیکه هوا هنوز روشن بود) در ماه های juanو july هوا در بیست وچهار ساعت شبانه روز روشن است.
پنجشنبه 18 می ساعت 6 از خواب بیدار شدیم، قصد داشتیم به روش آلپی صعود کنیم ، فقط یک چادر برداشتیم ، کوله من حدود 35 کیلو گرم و سورتمه ام نزدیک 40 کیلو گرم بود، باید یخچال مسطحی را پشت سر میگذاشتیم. در دره ای وسیع حرکت میکردیم که کوه لوگان در غرب آن بود. با غروب آفتاب به پایگاه پیشرفته (ABC:Advanced Base Camp) رسیدیم. شب سردی بود ودر طول شب هم مانند روز صدای ریزش بهمن ها به گوش میرسید.
روز بعد (جمعه) ساعت 6صبح از چادر بیرون آمدم، لوئیس هنوز خواب بود،هوا ابری بود وبارش برف آهسته تر شده بود . چون میخواستیم آلپی صعود کنیم مقداری از وسایل وطنابهای استاتیک را جا گذاشتیم.
شکافهای یخی بد قلق کم کم نمایان شد، از یک شکاف یخی که دهانه ای یک متری داشت به سختی رد شدم، و یک بار هم در شکافی فرو رفتم که کوله ام مانع از سقوط من شد، حرکت با کوله های سنگین با کندی انجام میشود وهوا هم هر لحظه بدتر میشود؛ لوئیس تصمیم به بازگشت میگیرد ومن او را متقاعد میکنم که بازگشت خطرناک تر است و باید ادامه دهیم.
به یاد صعود زمستانی قله سیاه کمان در منطقه علم کوه افتادم که با محمد نوری به خاطر بدی هوا مجبور به سه شب مانی سخت شدیم.
به خط الراسی میرسیم که شیب 30 درجه دارد وچادر میزنیم، لوئیس به درون چادر میرود ومن مشغول کندن غار برفی برای وسایلمان میشوم، بارش برف چادر ما را کاملا مدفون کرد.
روز شنبه 20می ادامه مسیر میدهیم اما در یک قسمت با حجم زیاد برف پودری مواجه میشویم که ادامه مسیر را تقریبا غیر ممکن میکند، به ناچار چادر میزنیم، هوا همچنان خراب است ومن به یاد خاطرات کوه نوردی گذشته ام بادوستان میافتم ، از عید که محمد نوری برای صعود چوایو و شیشاپانگما رفته بود از او خبری نداشتم، هر چند لحظه هوا را چک میکنم اینجا شب وروز یکی است و هر زمان که هوا بهتر شود میتواتیم صعود کنیم.
در 21 می آنچه میخواستیم شد؛ هوا آفتابی وتمام منطقه نمایان بود، لوئیس را بیدار کردم او خیلی خونسرد است و تقریبا یک ساعت طول کشید تا بیدار شود، بالاخره ساعت 10 صبح حرکت را آغاز میکنیم، سه طول سنگ ویخ وبرف صعود میکنیم، در قسمتی لوئیس نمیتوانست صعود کند واز بار سنگین شکایت داشت.
مقداری از بار کوله ام را خالی کردم و لابلای سنگهای گرده گذاشتم و نزد او فرود آمدم. به او گفتم که من برای بارگذاری میروم و چادر را بالا تر میزنم، تو استراحت کن ووقتی برگشتم با کوله ای سبکتر صعود کن. مقداری بار و چادر را برداشتم وبا سرعت به تنهایی صعود کردم؛ نمیخواستم امروز را از دست بدهم. 350متر صعود از سنگ ویخ (سنگنوردی a4) داشتم. حدود 250متر تراورس روی برف به فاصله دو سه متر پایین تر از لبه خط الراس داشتم که مشکل و زیبا بود.در این قسمت از این جبهه کوه لوگان تقریبا عمودی است و تقریبا 3000 متر تا کف دره شمالی امتداد دارد.سنگنوردی تمام شد واز یک شیب برفی تند بالا رفتم آنجا یک پرچم(علامت مسیر) دیده میشد. در بالاتر شیب برفی 30 درجه بود تصمیم گرفتم همانجا بارگذاری کنم و برگردم پیش لوئیس.
هنگام بازگشت از مسیر طناب ثابت هایی که هنگام صعود دیده بودم فرود آمدم ، پس از رسیدن به طناب ثابتها همان برفهایی که هنگام صعود هر لحظه منتظر فرو ریختنشان بودم ناگهان بر سرم فرو ریخت و دستکشهای من را باخود برد، اگر خود حمایت نداشتم خودم هم تا کف دره شمالی سقوط میکردم. وقتی به انتهای طنابها رسیدم متوجه شدم که از مسیر خط الراس خارج شده ام 2ساعت تلاش کردم تا دوباره به مسیری که از آن صعود کرده بودم بازگردم.
سرانجام به لوئیس رسیدم و باقی بارها را برداشتیم و حرکت کردیم ؛ امروز من بخاطر این دوست تنبل خطر کردم که میتوانست به حادثه ای جبران ناپذیر منجر شود.
چادر را بر پا میکنیم و لوئیس برف آب میکند من هم برای شناسائی کمی صعود میکنم به قسمت جنوبی یال میروم و از یک نقاب سه متری عبور میکنم و به محل کمپ اول میرسم.
ما برای رسیدن به این نقطه سه روز تلاش کردیم، که اگر هوا خوب بود میبایست یک روزه به اینجا میرسیدیم. به چادر برگشتم؛ بارش برف شروع شد .
دوشنبه 22می هوا برفی و مه آلود است، در چادر میمانیم.......
ادامه دارد...