بهار...

 

 

من بهارم تو زمين

من زمين ام تو درخت

من درخت ام تو بهار ــ

نازِ انگشتای بارونِ تو باغ ام می کنه

ميونِ جنگلا تاق ام می کنه.
 
 
 
تو بزرگی مثِ شب.

اگه مهتاب باشه يا نه

                      تو بزرگی

                        مثِ شب.
 
 
 
خودِ مهتابی تو اصلا، خود مهتابی تو.

تازه، وقتی بره مهتاب و

                           هنوز

شبِ تنها

           بايد

راهِ دوری رو بره تا دمِ دروازه ی ِ روز ــ

مثِ شب گود و بزرگی

                   مثِ شب.
 
 
 
تازه، روزم که بياد

تو تميزی

        مثِ شب نم

                    مثِ صبح.
 
 
 
تو مثِ مخمل ِ ابری

مثِ بوی علفی

مثِ اون ململ ِ مه نازکی:

                    اون ململ ِ مه

که رو عطر ِ علفا، مثل ِ بلاتکليفی

هاج و واج مونده مردد

                 ميونِ موندن و رفتن

                              ميونِ مرگ و حيات.
 
 
 
مثِ برفايی تو.

تازه آبم که بشن برفا و عريون بشه کوه

مثِ اون قله ی ِ مغرور ِ بلندی

که به ابرای سياهی و به بادای ِ بدی می خندی...
 
 
 
 
من بهارم تو زمين

من زمين ام تو درخت

من درخت ام تو بهار،

ناز ِ انگشتای بارونِ تو باغ ام می کنه

ميونِ جنگلا تاق ام می کنه.

                   احمد شاملو

چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری - گیشا -۱۳۸۳

 

صعود به مونت لوگان (قسمت اخر)

صعود به مونت لوگان 

غدیر یزدانی

 

پنج شنبه 25می ساعت 6صبح از خواب برخاستم.   هواخوب بود، لوئیس را صدا زدم، پس از یک   ساعت   از کیسه خوابش بیرون آمد و گفت: خوب بیدارم! گفتم صعود میکنی یا نه؟ گفت صعود میکنم.  و بعد مشغول درست کردن صبحانه شد. گفتم تا هوا خوب است سریع چیز بخور تا حرکت کنیم! .

 

گفت ریلکس! ریلکس! ساعتی منتظر شدم واو هنوز در حال خوردن بود. گفتم لوئیس من جدا میشوم. گفت : چادرم، طنابم، قابلمه ام. گفتم: همه اش مال خودت! غذا و سوخت را نصف کردم و خدا حافظی کردم. گفت: اینجا ایران نیست، کشته می شوی،پرچم ایران را تا چاد گاه بعدی هم نمیتوانی برسانی و من گفتم: به امید دیدار.....

 

پس از یک ساعت به گنبد رسیدم .هوا آفتابی شد، لوئیس را دیدم که از خط الراس سرازیر میشد. آن سه کانادائی هنوز در چادر مشغول خوردن صبحانه بودند. لوازم فنی ومواد غذایی را جا گذاشتم. مسیر با شیب 45درجه شروع شد. بعضی قسمتها تا70 درجه هم شیب داشت. عبور از دیواره های یخی، رد کردن شکافها ...... بیش از اینکه به صعود فکر کنم به بازگشت از این منطقه فکر میکردم..... بدون طناب!! در دو قسمت طنابهای قدیمی و غیر قابل استفاده ای روی دیواره است. پس از رد کردن یک دیواره یخی 90درجه به روی یال چاقویی(Knife Ridge) رسیدم. زیباترین قسمت یال اینجا است. واقعا مثل چاقو تیز است، یک گرده 150 متری یخی که در هر دو سوی آن دیواره ها با شیب بسیار تند تا کف یخچال شمالی و جنوبی پایین رفته است. فکر برگشت از این قسمت من را از صعود منصرف میکند. اما شوق رسیدن به قله و چندین ماه انتظار برای صعود هم فکر بازگشت را از سرم میپراند. بالاخره به چادرگاه بعدی میرسم و مشغول کندن غار برفی میشوم . سه کانادایی از پایین میرسند وچند انگلیسی از دیواره های بالاتر فرود میایند.

روز جمعه 26می ادامه میدهم . پس از رد کردن شکاف یخی نزدیک چادرگاه ، وحدود 6ساعت صعود که با برفکوبی سنگین همراه بود به محل کمپ بعدی (4340متر)میرسم. هوا خراب بود مشغول کندن یک سوراخ در یک دیواره برفی میشوم که تیم کانادائی میرسند و سریع چادرهایشان را برپا میکنند. یکی از آنها گفت که غدیر به چادر ما بیا و امشب را مهمان ماباش توروز پر کاری را داشتی. گفتم: مزاحم نمیشوم ویکی دیگر از آنان بازهم اصرار کرد، گفتم: فقط امشب! هوا کاملا خراب شد. دما سنجی که به کوله ام بسته بودم 40درجه زیر صفر را نشان میدهد. داخل چادر یخ زده . شب سختی بود واز سرما تا صبح نخوابیدیم.

روز بعد هوا بدتر شد و مجبور شدیم که غار برفی حفر کنیم که تا 8شب طول کشید ،اسم آنرا هتل سنت الیاس گذاشتیم .

روز بعد (یکشنبه28می) ساعت 6صبح از غار برفی بیرون آمدیم هوا همچنان خراب است اما نسبت به دیروز بهتر شده. یک فلاسک شیر کاکائو، یک قمقمه آب ، مقداری تنقلات و کمی آب برداشتم.سه کانادایی یک ربع زودتر از من راه افتاده بودند.پس از پشت سر گذاشتن سوزنی های یخی، دیدم که یکی از کانادایی ها (جاش) در حال بازگشت است.مسیر شیبی طولانی و خسته کننده داشت،چند شکاف یخی را رد کردم . احساس ضعف میکردم، این چهارمین روزی بود که فقط تنقلات میخورم، شکلات دیگری خوردم وکمی آب و یک ربع ساعت استراحت کردم.

در ساعت یک بعد از ظهر، بعد از یک شیب ملایم قله نمایان شد (قله کاذب)یال جنوب شرقی(یال هابسو) بود. با نزدیک شدن به آن در دوردست قله ای دیگر نمایان شد، بنظر میرسید که کیلومتر ها فاصله دارد. ارتفاع اینجا 5500متر است. رد کرامپون دوستان قبلی روی برفها نمایان بود و مشخص بود که اینجا قبلا چادر برپا شده، کمی آب مینوشم وبه راه ادامه میدهم، صورتم یخ زده و بینی ام قندیل بسته، بلوکهای بزرگ برفی از قله کاذب فرو ریخته، از یک شکاف یخی بزرگ عبور میکنم؛ ابرها از سمت جنوب، جنوب غربی در حال آمدن به سمت قله شرقی بودند.

قله کاذب را پشت سر گذاشتم و به سوی جنوب ادامه مسیر دادم،به انتهای تختگاه رسیدم. یکی دیگر از کانادایی ها را دیدم که بازمیگردد گفتم چرا برمیگردی؟ گفت: پاهایم سرد شده ومیترسم که سرما زده شود. کانادایی دیگری را دیدم که به تنهایی در حال صعود است. این یال از جبهه جنوبی کوه لوگان به این قسمت میرسد و بلند ترین یال برای کوهنوردی در امریکای شمالی است وتا قله شرقی ادامه دارد.....

 

 

 

ادامه نوشته

غار یخ مراد

 در ۶۰ کیلومتریه جاده کرج چالوس بعداز پمپ بنزین روستای نساءجاده ای خاکی  که ما اون رو با مینی بوس طی کردیم ما رو به یه روستا میرسوند که اسمش از یادم رفته.از روستا هم حدود ۵ کیلومتر رو پای پیاده طی کردیم و بالاخره به دهانه غار یخ مراد رسیدیم.غاری که به گفته یکی از بچه ها معروفه که اگه کسی نیتی داشته باشه و با نیت پاک به یخهای اون دست بزنه تا فصل تابستان نیتش بر اورده میشه.

دهانه غار  برای صبحانه خوردن و اماده شدن حدوده ۲۰ دقیقه توقف داشتیم.و به پیشنهاد بچه ها برای دست و پا گیر نبودن کوله پشتی ها اونا رو داخل یکی از سوراخهای دهانه غار مخفی کردیم و بعد از توضیحات اقای شادفر داخل شدیم.در نگاه اول مثل این بود که از زمین به سقف اب میچکه  وقندیلها از زمین اویزون شدن .خیلی جالب بود.

ما حدوده دو ساعت داخل غار بودیم و از همه نقاط قابل دست رسش از خزیدن در سوراخهای تنگ تا دالانهای بزرگش دیدن کردیم.

برای من که واقعآ لذت بخش بود و از همه چیز عالی تر تصمیمی بود که ما داخل غار گرفتیم و اون خاموش کردن چراغها و سکوت دو دقیقه ای بود.سکوتی که فقط چک چک اب اون رو میشکست و تاریکی که هرچه منتظر میموندی چشمت بهش عادت نمیکرد.واقعآ تاریکیه هولناکی بود  و البته برای ما که هنوز باطری برای چراغهامون داشتیم لذت بخش...

این اخرین برنامه گروه ستاک برای سال ۸۴ بود.و البته اولین تجربه غار نوردیه من بود.چند تا از عکس های برنامه هم اقای شادفر زحمت کشیدن برام فرستادن لینکش رو براتون میذارم.من خیلی خلاصه براتون نوشتم.اما فکر کنم که اقای شادفر کامل و مفید در وبلاگشون توضیح بدن.

غار یخ مراد

وبلاگ اقای شادفر(من و خلوت کوهستان)

 

نگرانی از جنگ

خوب اتفاقه پیش و پا افتاده ای نیست که بشه ازش همین طوری گذشت.هرچند که من نه اهل سیاستم نه موضوع وبلاگم در این مورده اما....

اما بد نیست که خودتونم یه ذره فکر کنید ببینید نگران کننده نیست؟

میترسم خودمون اخره سر توی مسئله هسته ای ..بومب... بریم رو هوا! 

-----------------------------------------------------------------------------------

منبع:www.BbcPersian.com

12:35 گرينويچ - پنج شنبه 09 مارس 2006

واکنش وبلاگ ها به پرونده هسته ای: نگرانی از جنگ

با انتشار خبر گزارش پرونده اتمی ايران به شورای امنيت، وبلاگ نويسان ايرانی در وبلاگستان فارسی واکنش های خود را منتشر کرده اند.

اغلب وبلاگ نويسان با اظهار نظرهای کوتاه خود نشان داده اند که حتی عنوان اين خبر به تنهايی گويای ابعاد قابل تصور آن برای ايرانيان است.

در لحن وبلاگ نويسان نگرانی از جنگ بيش از هر چيز به چشم می خورد. يکی خواستار دعا برای صلح شده، ديگری عنوان "سايه مرگ يا پرنده اقبال؟" را برای نوشته اش انتخاب کرده است.

نويسنده وبلاگ کلاغ سياه در پايان مطلبی طنز آميز تحت عنوان "تبريک و تسليت هسته ای" نوشته: "برای مردم معمولی آرزوی صبر و مدارا در برابر مشکلات آينده را دارم".

در زير چند نمونه از نوشته های وبلاگ نويسان ايرانی را می خوانيد:

۸ مارس سیاه! وبلاگ جمهور نوشته مهدی محسنی

درحالی که پرونده ایران به شورای امنیت گزارش شد و باید ابتدایی ترین تبعات آن را امروز در بازار بورس پیگیری نمود، خبرگزاری فارس به نقل از وزیر امور خارجه روسیه مدعی شد که «گزینه ی نظامی در مورد ایران وجود ندارد».

با توجه به اظهارات روسها در موارد مشابه باید نسبت به این مسئله نگران بود.

وبلاگ عقاید یک احسان

پرونده هسته ای ايران، از وين رفت نيويورک، يعنی به مقر سازمان ملل متحد. آن طوری که بعضی خبرگزاری ها گزارش داده بودند قرار است شورای امنيت هفته آينده، احتمالا سه شنبه، پرونده ايران را مورد بررسی قرار دهد.

در شورای امنيت هم البته فعلا قرار نيست صحبتی از تحريم يا چيز ديگری شود. احتمالا اول بيانيه ای صادر می کنند و از تهران باز هم می خواهند همه فعاليت های هسته ای خود را به حالت تعليق در آورد و فرصت ديگری به ايران می دهند.

چين و روسيه همچنان با تحريم ايران مخالفت می کنند. البته چين که فعلا زيرکانه دارد در حاشيه حرکت می کند. اما لاوروف، وزير خارجه روسيه که يکی دو روز قبل به واشينگتن رفته بود وقتی در مورد تحريم ايران ازش پرسيدند گفت: "شما تا حالا پيشنهاد تحريم از کسی شنيديد؟" به هرحال من هنوز هم فکر می کنم ديپلماسی تمام نشده.

خدایا به بچه های سرزمین من رحم کن - وبلاگ سلاخي مي‌گريست نوشته ليلا عليپور

... خدای من، به بچه های سرزمینم رحم کن. می گن که تو رحم کننده ترینی. دعا می کنم. اما تردید راه را بر آرامش پس از دعا می بنده. افغانستان و عراق هم پر بود از قلب های کوچیک تپنده. اما دیوانه هاشو خدا زنجیر نکرد.

کشتی ایران من رو اون دیوانه سوراخ کرده و حالا من وسط این دریایی که هنوز صدای قلب غریق هاش با هر بادی طنین انداز می شه برای سرنشینان کشتی و بیشتر برای اون تازه رسیده های کوچولو که اومدن تو این کشتی «زندگی» کنن، دعا می کنم.

خدایا دارم دعا می کنم. خدایا دارم دعا می کنم. خدایا به حرمت این قلب ها. خدایا ...

وبلاگ چرک نويس نوشته ندا دهقانی

پرونده هسته ای ايران عازم شد به شورای امنيت.
نمايندگان ديپلماتيک ايران هم به دنبال پرونده، عازم نيويورک هستند.

ما هم بليت بگيريم عازم يک مکان مقدس شويم به نيت مناجات برای صلح.

نذر عقل - وبلاگ الپر

پرونده هسته‌ ای ايران به شورای امنيت ارسال شد. امشب بعضی‌ ها از غصه آينده نامعلوم تا صبح نمی ‌خوابند، بعضی‌ ها به اميد فردايی بهتر و خودکفايی و شکوفايی (!) استعدادهای ملی خواب خوش می ‌بينند و بعضی‌ های ديگر به اميد فردايی بهشت‌ گونه در کنار چکمه‌ پوشان آمريکايی در رويا به ‌سر می‌برند.

بعضی ‌ها می‌خوانند: امشب شهادتنامه عشاق امضا می‌شود ...
بعضی ‌ها می‌خوانند: فردا که بهار آيد آزاد و رها هستی ...
و بعضی ‌ها هم می‌خوانند: وای اگر از پس امروز بود فردايی ...

سه شنبه پرونده ايران در شورای امنيت - وبلاگ نسل نو نوشته مرتضی ناعمه

بالاخره اتفاق افتاد. شورای امنيت هفته ديگه برای پرونده هسته ای جلسه ميذاره. البته فارس نوشته که پرونده سه شنبه بررسی ميشه ... بوش هم گفته بازی هسته ای ايران تمام شد.

سايه مرگ يا پرنده اقبال؟ وبلاگ روزمره نوشته آزاده اکبری

نمی توانم. نمی توانم با دوستانم که می خندند و می گويند "تمام شد"، بخندم.

نمی دانم چرا توی گوشم پر از صدای آژير قرمز است و نمی دانم چرا جيغ های مادرم را که با لباس خانه نشسته بود پشت ماشين تا برود و کشته های برق آلستوم را از زير آوار در بياورد، نمی توانم از گوشم بيندازم بيرون.

اين بوی پناهگاه و گوشت کوپنی است يا آزادی؟ کانال های ماهواره را هی عوض می کنم. بی فايده است... همه شان می گويند که ايران به شورای امنيت رفته است ...

آيا ...؟ وبلاگ گلبانگ نوشته نصور بيطرف

شورای حکام پرونده ايران را به شورای امنيت سازمان ملل فرستاد. اين شورا قرار است چهارشنبه آينده کار خود را درباره ايران شروع کند.

چندی قبل داستانی از کليله و دمنه را نوشته بودم، در اين باره شما را به آن داستان رجوع می دهم. داستان سه ماهی در يک برکه!

 

Female Or Male?

خوب روزای اخره ساله.

حالا اینکه امسال براتون ساله خوبی بود یا نه به هر حال داره تموم میشه.

این تصویر رو ببینید و سعی کنید  برای خرید اخره سال با خانم ها همراه نشید چون دردسر ساز میشن.

با ديدن اين نمودار به اين نتيجه مي رسيم که اگر به خانم ها ماموريتي داده شود که به فروشگاه گپ براي خريد يک شلوار بروند مدت زمان سه ساعت و 26 دقيقه به طول خواهد انجاميد و هزينه 876 دلار در بر خواهد داشت در صورتي که براي آقايون مدت زمان 6 دقيقه و هزينه 33 دلار در بر خواهد داشت.

صعود به مونت لوگان  (قسمت اول)

 

کوه لوگانصعود به مونت لوگان  

غدیر یزدانی  

از ماه می 1998 تا می 2000 با دوستان کانادایی کوهنوردی     های زیادی کرده بودم. در اوایل می2000 با دفتر پارک ملی    کلوانی(Kluane National Park) تماس گرفتیم و اطلاعاتی در   مورد منطقه وقله"لوگان" خواستیم. از آنجا یک نوار ویدئو    برایمان فرستادند که حاوی اطلاعاتی در مورد منطقه بود. از   گوشه وکنار و از طریق اینترنت هم مقداری اطلاعات گرفتم.

 

از دوست عزیزم "محمد نوری" هم متشکرم که از ایران برایم پوشاک وکیسه خواب فرستاد.

 

کلوانی در زبان سرخپوستی یعنی "ماهی بزرگ"، پارک ملی کلوانی در شمال غربی کانادا و هم مرز آلاسکا (ایالات متحده) است. وسعت این پارک 8500 مایل مربع میباشد وبلند ترین کوه کانادا یعنی مونت لوگان (Mt. Logan) به ارتفاع 5950 متردر آن قرار دارد. این کوه بعد از" مک کینلی"(یا دنالی،6194 متر) دومین کوه بلند آمریکای شمالی است، واز نظر وسعت بزرگترین کوه جهان است و از نظر دشواری هم ردیف کوه های سر سخت هیمالیا است بسیاری از جبهه های این کوه هنوز صعود نشده است.

 

 ارزانترین وسیله برای رفتن به منطقه اتوبوس است. بلیط معمولی اتوبوس از"ونکوور"(محل اقامت من) تا "وایت هورس" 300دلار کانادا است، اما اگر سه هفته پیش خریداری شود، 200 دلار است. بقیه هزینه ها عبارتند از: کرایه وانت از "وایت هورس" تا "هنزجانکشن"هر نفر 50 دلار ، متل در "هنزجانکشن"هر اتاق برای یک شب 65 دلار، عوارض هواپیما 30 دلار، کرایه هواپیما تا پایگاه (basecamp) جبهه شرقی لوگان 600 دلار، مواد غذایی برای یک ماه تقریبا 500 دلار برای هر نفر. بالاخره پس از بازگشت در متل یوکان شبی 85 دلار (معمولا دو شب اقامت تا رسیدن اتوبوس لازم است)

 

روز یکشنبه 17می 2000 به همراه دوست کانادایی خود ،"لوئیس نردستروم"، ونکوور را به مقصد یوکان ترک کردیم . اتوبوس ما ساعت 7صبح "مپیل ریچ" را ترک کرد، و سه شنبه 9 می در ساعت4:30 دقیقه به شهر وایت هورس در شهر یوکان رسیدیم. در اینترنت از راننده ای به نام "برنی"نام برده شده بود که میتوانست ما وبارهایمان را با وانت به "هنزجانکشن" ببرد. به او تلفن زدیم وتا ساعت 8:30 بعد از ظهر منتظر او ماندیم تا به سر قرار بیاید . ما حدود 150 کیلو گرم بار داشتیم: سه کوله پشتی بزرگ، دو عدد سورتمه، و دو ساک دستی؛ شب را در متلی در "هنز جانکشن" گذراندیم.

 

صبح که از خواب بیدار شدیم برف میبارید و همه جا سفید پوش بود. پس از خوردن صبحانه، ساعت10 صبح با راننده شب قبل به دفتر پارک رفتیم و مجوز صعود را گرفتیم و بسوی بارگاه دریاچه کلونی رفتیم. این بارگاه یک کلبه چوبی بزرگ است که بعضی از کوهنوردان در آن میمانند و بعضی دیگر چادر میزنند. ما در کنار دریاچه چادر زدیم. این دریاچه 155 مایل مربع وسعت دارد و بجز سه ماه از سال در بقیه اوقات یخ زده است، در جان پناه کوهنوردان زیادی جمع بودنند و تازه دریافتیم باید در لیست انتظار بمانیم؛ یک هواپیمای کوچک ، با دو کوهنورد –اگر هوا خوب باشد- تا پایگاهخ لوگان میرود. روز پنجشنبه تیم هشت نفری از انگلیس به پایگاه رفتند. روزهای جمعه، شنبه ویکشنبه هوا خراب و برفی بود، و این وضعیت تا ساعت 4 بعد از ظهر روز چهار شنبه 17می ادامه داشت . در این هنگام خلبان به جانپناه آمد و به ما گفت که آماده پرواز شویم ساعت 5 سوار بر هواپیمای مخصوص (Ski Plane) شدیم و در ساعت 6 بعد از ظهر به پایگاه لوگان رسیدیم.

ادامه مطلب هم حتمآ بخونین....

ادامه نوشته

جزیره من مگه عشق هم داره؟؟؟؟

بچه ها امروز یگانه منو یاده یه چیزی انداخت که باعث شد دوباره یه سری بهش بزنم.

اولین وبلاگم.

جزیره عشقه من

راستی اتفاقه جالبتر این پستیه که من ۲ سال پیش همین تاریخ دادم.البته پانزدهم اسفند ۸۲ .امروز چهاردهم اسفند

هزار سال است که در به در دنبال دوستم می گردم.سراغش را در همه لحظه های نابم می گیرم.ثانیه های مقدس را زیرورو میکنم.از درودیوارملکوت بالا میروم و گاهی حتی به پشت بامهای ازل وابد هم سرک می کشم.اما پیدایش نمی کنم.خبری از او نیست.اگر او بود این جاده این همه طولانی نبود و من این همه تنها نبودم.

اگر او بود این کوله پشتی این همه سنگین نمی شد و این قلب این همه دلتنگ نمیشود اگر او بود....

بعضی وقتها نا امید میشوم و سرم را توی دستهایم می گیرم و گریه می کنم.همان وقتهاست که شیطان جلویم سبز می شود و می گوید:"این قدر دنبال دوستت نگرد.او خیلی وقت است که به تو و فرشته هایت می خندد".شیطان مسخره ام می کند و می رود.اما من مطمئنم که دروغ می گوید.

دوستم لهجه فرشته ها را خوب می فهمید و صدایشان را از توی انبوه هیاهوها و همهمه ها تشخیص میداد.دوستم کوچه پس کوچه های اسمان را از خانه خودش بهتر بلد بود.حالا چطور ممکن است به فرشته ها بخندد!نه مطمئنم که شیطان دروغ میگوید.

شاید قیافهاش عوض شده باشد.شاید اسمش را عوض کرده باشد.اما مطمئنم که چشمش هنوز ستاره است و قلبش هنوز اسمان.مطمئنم که پیرهنش هنوز بوی بهشت می دهد.

پس من باز می گردم و می گردم.حتی اگر هزار سال دیگر هم طول بکشد.اما اگر تو زودتر از من او را دیدی به او بگو که چقدر دلتنگم.چقدر منتظرم.بگو که سجاده اش هنوز گوشه قلبم برای او پهن است.

-----------------------------------------------------------------

جالبه... یادش بخیر .

(Logo For Happy New Year ( Nowrouz

 

کوله پشتی!

كوله پشتى

 

 نحوه بستن كوله پشتى:

 قانون اصلى براى بستن كوله پشتى اين است:

 تا حد ممكن اشياء را در داخل كوله قرار دهيم.

 تا حد امكان از آويزان نمودن وسايل در خارج كوله اجتناب ورزيد.

 كيسه خواب و لباسهاى اضافى در ته كوله جا داده شود ...

 اشياء سنگين بايد نزديك به ستون فقرات باشد.

 بارانى، آفتابگير و آذوقه بايد دم دست يا درست زير سر كوله باشد.

ادامه مطلب هم حتمآ بخوننین

ادامه نوشته

ارائه مجوز به شهرداري، براي ادامه قطع درختان لويزان!؟؟ جای تعجب نداره؟؟؟؟؟


بازپرس شعبه دوم دادسراي كاركنان تهران، به دنبال شكايت سازمان جنگل‌ها و مراتع كشور از شهرداري تهران، به اين شكايت رسيدگي كرد و پس از بررسي ديدگاه‌هاي دو طرف، اقدام به صدور حكم ادامه قطع درختان اين منطقه در مسير بزرگراه همت كرده است.

شهرداري تهران روز چهارشنبه مجوز ادامه تخريب مسير بزرگراه همت در جنگل لويزان را از دادسراي كاركنان دولت دريافت كرد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» به نقل از مسئولان معاونت فني و عمراني شهرداري تهران، بازپرس شعبه دوم دادسراي كاركنان تهران، به دنبال شكايت سازمان جنگل‌ها و مراتع كشور از شهرداري تهران كه شب تاسوعاي امسال اقدام به تخريب بخشي از جنگ لويزان و قطع چندهزار درخت اين جنگل كرده بود، به اين شكايت رسيدگي كرد و پس از بررسي ديدگاه‌هاي دو طرف، اقدام به صدور حكم ادامه قطع درختان اين منطقه در مسير بزرگراه همت كرده است.

منابعي در شهرداري تهران به خبرنگار «بازتاب» گفتند، بازپرس شعبه دوم دادسراي كاركنان دولت، در اين حكم شهرداري را غيرمقصر شناخته و از كلانتري 136 فرجام كه با شكايت سازمان‌هاي دولتي حفاظت از محيط زيست و جنگل‌ها و مراتع، اقدام به نصب مانع در مسير نيروهاي شهرداري تهران كرده بود، خواستند اين موانع را براي ادامه كار شهرداري تهران، جمع‌آوري كند.

برخي شنيده‌ها از قطع شماري از درختان لويزان در شب گذشته حكايت دارد.

 

--------------------------------------------------------------------------

وقتی منافع خودشون در کار باشه الودگی و درخت و... همه چی رو فراموش میکنن!

سوت..سوت..

امروز از اون روزای مزخرفه.نه حوصله کسی رو دارم نه تحمل سر و صدا یا هر استرسی رو.

الانم دارم با سر درد دست و پنجه نرم میکنم.فردا شاید نرم کوه.امشب بابک و افشین و میثم دارن میان اینجا.از هفته پیش تا حالا دیگه اصلآ دل و دماغ کوه رفتن رو ندارم.یه جورایی سرد شدم.بی انگیزه البته بهتره.شاید همش یه توهم باشه نمیدونم.من هیچی نمیدونم.

یه لحظه یاده تبلیغ جی ۵ افتادم دارن از پسره سوال میکنن.میگه نمیدونم  من هیچی نمیدونممن موندم این چقدر تمرین کرده که بتونه انقدر قشنگ بازی کنه نقششو.

راستی میثم امروز بیاد راش میندازم شروع کنه به پست دادن.از این به بعد باید بیشتر نوشته های اونو بخوننین.

 

 

 

با هر كليك ، يك كودك را از گرسنگي نجات دهيد!

سازمان ملل حركت جديدي را براي كمك به كودكان فقير و گرسنه جهان شروع كرده است كه بر اساس ان به ازاي هر كليك روي يك سايت معرفي شده، به يك كودك گرسنه در جهان غذاي رايگان مي‌رسد.

در اين برنامه ، كاربران مي‌توانند با مراجعه به سايت اينترنتي ‪ ، http://thehungersite.com‬بر روي دكمه زرد رنگ وسط صفحه كليك كرده و به اين ترتيب به ازاي هر كليك، كمپانيهاي اسپانسر هزينه يك وعده غذاي رايگان را براي كمك به كودكان گرسنه تامين مي‌كنند.

سايت اينترنتي مذكور توسط سازمان ملل و بخش برنامه تامين غذا (‪(WFP‬ راه‌اندازي شده و به تبليغ و فعاليت در اين زمينه مي‌پردازد.

جلب مشاركت كاربران براي كمك به گرسنگان جهان، از اهداف اصلي اين سايت ذكر شده است.

منبع:www.iritn.com

از اون روزای کسالت اور

خوب باید بگم که من یه ذره دارم زیاده روی میکنم.

از وقتی اسم سربازی اومده .میشه گفت که تمامه چیزا رو کنار گذاشتم.از دوست بگیر تا ...

خیلی مسخره هست اما من از ۱ ماه پیش رفتم سربازی.تمامه دوستام هم ازمن ناراحتن و بعضی هاشونم از ناراحتی گذشته(عصبانیییییییی)

هرچند که هیچ کدومشونم نه از زندگی من خبر دارن نه از مشکلاته من.اما ادعاشون میشه که میدونن جریان چیه.منم که یه طوری شدم که وقتی احساسه تنهایی میکنم دیگه تنهام.یعنی اگه هم دورو برم شلوغ باشه خودم  رو تنها میبینم و این باعث میشه واقعآ تنها بشم.و این اتفاقیه که الان 3 ماهی هست که افتاده.

الان تنها دوستای من اونایین که هفته ای یه بار توی کوه میبینم و اونایی که روزای زوج تو سالن فوتبال.همین.هرچن که فکرشو میکنم میبینم باید تنها باشم چون احتیاج دارم.مثل پارسال.

زمستونا معمولآ همین طوریه.خوب من قصد ندارم که اینجا هم مثل وبلاگهای دیگم از دست بدم پس شما هم گیر ندین که من از خودم بنویسم...

هفته قبل نرفتم کوه.چون یه ذره حالم خوب نبود.البته عکساش به دستم رسید(اقای شادفر زحمتشو کشید).مجید که خیلی تعریف میکرد.  قله پیرزن کولون اسمش که خیلی جالبه حیف که نشد برم.هرکی خواست ایمیلشو بده هر هفته براش عکسه برنامه اون هفته رو میفرستم.

این هفته هم این جوری که من شنیدم توچال.اگه توی این هفته نرم مسافرت حتمآ این جمعه توچال میرم.

من توی چند تا پست قبلی نوشته بودم که اخرینه یهنی اخرین باری که توی این سال میرم کوه.اما انگار برنامم جور نشد.قرار بود من برم مسافرت .و تا اخرای اسفند بر نگردم که فعلآ جور نشده.

ببینم چی پیش میاد.